<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دلنوشته های من</title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com</link>
<description>خدایی که برای همه ی نداشته هایم کافیست...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 19 Jul 2026 17:14:55 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>🌸 نامه‌ای به بانوی بزرگ دلِ کربلا، حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها 🌸 </title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com/post/833</link>
<description>💚 بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیکِ یا رقیةَ الحسین... 🌹 خانم جان... 🥹 نمی‌دانم از کجا شروع کنم... هر بار که نام شما را می‌شنوم، دلم عجیب می‌لرزد. تصویر دختری سه‌ساله که در اوج غربت، در میان خرابه‌های شام، تنها پناهش خدا و پدرش بود... و با همان قلب کوچک، بزرگ‌ترین درس عشق را به عالم داد... 💔 🌸 بانوی من... من هیچ هدیه‌ای برای شما ندارم. نه عبادتی که شایسته باشد... نه اشکی که هم‌سنگ مصیبت شما باشد...</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2026 17:14:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohammaddelnevis</dc:creator>
<guid>mohammaddelnevis.blogfa.com/post/833</guid>
</item>
<item>
<title>گاهی می‌نشینم و با خودم می‌گویم... همه‌ی این رنج‌ها، نتیجه‌ی انتخاب‌های خودم بود... 🖤 </title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com/post/832</link>
<description>بعضی شب‌ها... وقتی همه خوابیده‌اند... وقتی خانه ساکت است... وقتی دیگر هیچ صدایی نیست... می‌نشینم و زندگی‌ام را مرور می‌کنم. و یک سؤال تلخ از خودم می‌پرسم... اگر سال‌های عمرم را جای دیگری خرج کرده بودم، امروز زندگی‌ام چه شکلی بود؟ 💔 می‌خواهم دندانم را درست کنم... اما پولش را ندارم... بعد با خودم فکر می‌کنم... چند هزار ساعت از عمرم را خرج چیزهایی کردم که امروز حتی یک ریال برایم ارزش ندارند؟ چند شب...</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2026 17:05:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohammaddelnevis</dc:creator>
<guid>mohammaddelnevis.blogfa.com/post/832</guid>
</item>
<item>
<title>صدای اذیت شدن از گوشی</title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com/post/831</link>
<description>۱. 🎭 اولین احساسی که همان لحظه در بدنت آمد چه بود؟ نه فکرت... احساست. مثلاً: ترس؟ خشم؟ انزجار؟ احساس خفگی؟ درماندگی؟ بی‌پناهی؟ احساس تجاوز به آرامشت؟ اولین احساس چه بود؟ پاسخ: احساس خشم و انزجار. احساس اینکه احترام گذاشته نشده و داره بهم حمله میکنه! ۲. 🧒 این حس تو را یاد کدام دوران زندگی می‌اندازد؟ وقتی صدای گوشی بابایت را شنیدی، آیا بدنت ناخودآگاه یاد زمان دیگری افتاد؟ مثلاً: کودکی؟ وقتی درس می‌خواندی؟ وقتی خواب بودی؟ وقتی دعوا می‌شد؟ وقتی احساس می‌کردی</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2026 11:23:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohammaddelnevis</dc:creator>
<guid>mohammaddelnevis.blogfa.com/post/831</guid>
</item>
<item>
<title>🧠 رنج را خاموش نکن... کنارش بنشین و فکر کن</title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com/post/830</link>
<description>ما در عجیب‌ترین دوره‌ی تاریخ زندگی می‌کنیم. دوره‌ای که اگر فقط سی ثانیه احساس ناراحتی کنیم، فوراً دستمان به سمت چیزی می‌رود... 📱 گوشی... 🎮 بازی... 📺 فیلم... 🍔 غذا... 🌐 پورن... 🎵 موسیقی... هر چیزی... فقط برای اینکه فکر نکنیم. اما شاید بزرگ‌ترین اشتباه انسان مدرن همین باشد... او دیگر فرصت نمی‌دهد که ذهنش حرف بزند. 🌧️ رنج، یک پیام است؛ نه یک مزاحم بیشتر ما با رنج مثل آژیر خطر رفتار می‌کنیم. به محض اینکه صدایش را می‌شنویم، می‌خواهیم خاموشش کنیم.</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2026 11:20:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohammaddelnevis</dc:creator>
<guid>mohammaddelnevis.blogfa.com/post/830</guid>
</item>
<item>
<title>رنج، دروازه‌ای که همه از آن فرار می‌کنند... 🚪🔥</title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com/post/829</link>
<description>بیشتر آدم‌ها تمام عمرشان را صرف یک کار می‌کنند: فرار از رنج. یکی با پول... یکی با شهرت... یکی با مواد... یکی با شبکه‌های اجتماعی... یکی با پورن... و یکی فقط با خوابیدن... اما کمتر کسی جرئت می‌کند روبه‌روی رنج بایستد. 🌑 رنج دشمن تو نیست... تو را فریب داده‌اند که رنج یعنی اتفاقی که باید هرچه زودتر از آن خلاص شوی. اما اگر تمام رنج‌های زندگی را حذف کنیم... چیزی از «تو» باقی می‌ماند؟ درخت، قبل از آنکه سر به آسمان بکشد، باید ریشه‌هایش را در تاریکی فرو ببرد.</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2026 11:18:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohammaddelnevis</dc:creator>
<guid>mohammaddelnevis.blogfa.com/post/829</guid>
</item>
<item>
<title>سوالاتی هنگام وسوسه</title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com/post/828</link>
<description>هر بار که وسوسه می‌شوم، یک سؤال از خودم می‌پرسم... وسوسه همیشه یک دروغ بزرگ را زمزمه می‌کند: «فقط چند دقیقه... بعد همه‌چیز خوب می‌شود.» اما هیچ‌وقت ادامه‌ی داستان را تعریف نمی‌کند. من یاد گرفته‌ام قبل از هر تصمیم، فقط چند سؤال از خودم بپرسم. همین چند سؤال ساده بارها مرا از سقوط نجات داده‌اند. 🧠🛑 ⏳ پنج دقیقه بعد چه حسی خواهم داشت؟ در این پنج دقیقه شاید چند لحظه لذت مصنوعی را تجربه کنم... اما درست بعد از آن، انگار یک کلید در مغزم خاموش می‌شود.</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2026 11:05:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohammaddelnevis</dc:creator>
<guid>mohammaddelnevis.blogfa.com/post/828</guid>
</item>
<item>
<title>🩸 چرا دیدن مداوم فیلم‌های جنایی، صحنه‌های قتل و کالبدشکافی می‌تواند به مغز آسیب بزند؟</title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com/post/827</link>
<description>وقتی کنجکاوی آرام‌آرام تبدیل به اعتیاد می‌شود... 🧠 قتل، خون، جنایت، جسد، بازسازی صحنه جرم، کالبدشکافی... برای بسیاری از افراد، این‌ها فقط یک فیلم یا مستند هستند. اما برای بعضی‌ها، کم‌کم تبدیل می‌شوند به غذایی که مغز هر روز آن را طلب می‌کند. مشکل دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود... 🧠 مغز بین «واقعیت» و «تصویر» تفاوت زیادی قائل نیست. وقتی ساعت‌ها صحنه‌های قتل می‌بینی... مغز تو بارها تصور می‌کند که: «یک انسان واقعاً کشته شد.» در نتیجه سیستم هشدار مغز فعال</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2026 00:28:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohammaddelnevis</dc:creator>
<guid>mohammaddelnevis.blogfa.com/post/827</guid>
</item>
<item>
<title>بعد از ترک خودارضایی...</title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com/post/826</link>
<description>بعد از اینکه وسوسه را رد کردی، تازه سفر واقعی شروع می‌شود ترک خودارضایی فقط «نه گفتن» نیست؛ ساختن یک انسان جدید است. بیشتر کسانی که درگیر خودارضایی و پورن هستند، تصور می‌کنند سخت‌ترین قسمت ترک، همان لحظه‌ای است که ذهن فریاد می‌زند: «بدو! برو پورن ببین!» اما حقیقت این است... نه. آن لحظه فقط دروازه است. جنگ واقعی، بعد از رد کردن وسوسه آغاز می‌شود. 🧠 مغز تو سال‌ها یک قرارداد پنهان داشته است هر وقت...</description>
<pubDate>Sat, 18 Jul 2026 23:57:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohammaddelnevis</dc:creator>
<guid>mohammaddelnevis.blogfa.com/post/826</guid>
</item>
<item>
<title>نامه ای به پدرم امیرالمؤمنین</title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com/post/825</link>
<description>مولای مهربانم... یا امیرالمؤمنین، یا علی بن ابی‌طالب... 🖤🌹 سلام بر تو؛ ای پدری که هرگز ندیدمت، اما سال‌هاست احساس می‌کنم زیر سایه‌ی نگاهت نفس می‌کشم. نمی‌دانم از کجا شروع کنم... از شرم؟ از دلتنگی؟ از اشک؟ یا از شکر؟ امروز فقط می‌خواهم یک جمله بگویم... ممنونم... ممنونم که اجازه دادی خودم را فرزندت بدانم. 🤲 چه لیاقتی داشتم که دل من، عاشق تو شود؟ چه کرده بودم که نام زیبایت هر بار مرهم زخم‌هایم شد؟ وقتی دنیا مرا خسته کرد، تو امید شدی.</description>
<pubDate>Sat, 18 Jul 2026 22:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohammaddelnevis</dc:creator>
<guid>mohammaddelnevis.blogfa.com/post/825</guid>
</item>
<item>
<title>فرزندِ مولا علی</title>
<link>https://mohammaddelnevis.blogfa.com/post/824</link>
<description>یا امیرالمؤمنین(ع) 🌹 ۱. هر بار دلم می‌گیرد، به خودم می‌گویم: مگر پسرِ علی، بی‌پناه می‌شود؟ ⚔️ ۲. هر بار از سختی می‌ترسم، به خودم می‌گویم: مگر فرزندِ حیدر از میدان فرار می‌کند؟ 🖤 ۳. هر وقت اشکم جاری می‌شود، به خودم می‌گویم: مگر پسرِ علی بعد از گریه بلند نمی‌شود؟ 🌿 ۴. هر بار ناامید می‌شوم، به خودم می‌گویم: مگر علی امید را از فرزندانش دریغ کرده است؟ 🤲 ۵. هر بار وسوسه مرا صدا می‌زند، به خودم می‌گویم: مگر پسرِ علی برده‌ی نفسش می‌شود؟ 🌙 ۶.</description>
<pubDate>Sat, 18 Jul 2026 22:20:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>mohammaddelnevis</dc:creator>
<guid>mohammaddelnevis.blogfa.com/post/824</guid>
</item>
</channel>
</rss>
