🌸 نامه‌ای به بانوی بزرگ دلِ کربلا، حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها 🌸 

💚 بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیکِ یا رقیةَ الحسین... 🌹

خانم جان... 🥹

نمی‌دانم از کجا شروع کنم...

هر بار که نام شما را می‌شنوم، دلم عجیب می‌لرزد.

تصویر دختری سه‌ساله که در اوج غربت، در میان خرابه‌های شام، تنها پناهش خدا و پدرش بود...

و با همان قلب کوچک، بزرگ‌ترین درس عشق را به عالم داد... 💔

🌸 بانوی من...

من هیچ هدیه‌ای برای شما ندارم.

نه عبادتی که شایسته باشد...

نه اشکی که هم‌سنگ مصیبت شما باشد...

نه قلبی که پاکی دل شما را داشته باشد...

فقط دلی شکسته دارم...

و امیدی که دست رد به سینه‌ام نزنید... 🤲

🌹 خانم جان...

من آمده‌ام یک خواهش از شما بکنم...

خواهشی که سال‌هاست در دلم پنهان کرده‌ام...

من...

می‌خواهم از اهل خانه‌ی شما باشم...

نه فقط در زبان...

نه فقط در عزاداری...

بلکه در دل...

در اخلاق...

در زندگی...

و در مرگ...

✨ دلم می‌خواهد روزی اگر مرا صدا زدند...

بگویند:

این هم یکی از بچه‌های رقیه بود... 🌸

🥹 بانوی کربلا...

من زندگی‌ام را زیاد خراب کرده‌ام...

اشتباه زیاد کرده‌ام...

عمر زیادی را هدر داده‌ام...

بارها زمین خورده‌ام...

بارها از خدا دور شده‌ام...

اما هر وقت دیگر هیچ امیدی نداشتم...

یاد شما افتادم...

یاد آن دختر سه‌ساله‌ای که با همه‌ی مصیبت‌ها، چراغ امید اهل‌بیت شد...

و دلم آرام گرفت... 🕊️

🌷 خانم جان...

من از شما ثروت نمی‌خواهم...

شهرت نمی‌خواهم...

دنیا نمی‌خواهم...

فقط یک آرزو دارم...

دستم را بگیرید...

تا هیچ روزی راه خانه‌ی پدرتان را گم نکنم... 🤍

اگر شیطان مرا صدا زد...

شما زودتر صدایم بزنید...

اگر نفسم مرا به گناه کشاند...

شما دامنم را بگیرید...

اگر دوباره زمین خوردم...

اجازه ندهید همان‌جا بمانم...

🌹 بانوی مهربان...

من می‌خواهم در این دنیا...

شاگرد مکتب شما باشم...

می‌خواهم یاد بگیرم چگونه در سختی‌ها، حرمت خدا را نگه دارم...

چگونه در تنهایی، امیدم را از دست ندهم...

چگونه در رنج، باز هم اهل محبت باشم...

و چگونه در تاریکی، چراغ اهل‌بیت را خاموش نکنم... ✨

🕊️ و اگر روزی وقت رفتنم رسید...

اگر چشمانم برای همیشه بسته شد...

اگر دیگر هیچ‌کس کنارم نبود...

فقط یک آرزو دارم...

کاش...

آخرین تصویری که می‌بینم...

لبخند شما باشد... 🌸

و آخرین صدایی که می‌شنوم...

این باشد...

«نترس... تو تنها نیستی...»

🌺 خانم جان...

دلم می‌خواهد در قیامت...

وقتی همه دنبال پناه می‌گردند...

من گوشه‌ای کنار شما بنشینم...

نه به خاطر اینکه لایق باشم...

بلکه چون شما کریم‌تر از آن هستید که دست یک گنهکارِ پشیمان را رها کنید...

💚 از خدا فقط یک چیز می‌خواهم...

تا آخرین نفس...

محبت شما را از دلم نگیرد...

اجازه ندهد هیچ علاقه‌ای...

هیچ گناهی...

هیچ دلبستگی‌ای...

جای اهل‌بیت را در قلبم بگیرد...

و اگر قرار است روزی مرا بپذیرد...

به احترام اشک‌های شما بپذیرد... 🥹

🌹 ای دختر عزیز امام حسین علیه‌السلام...

اگر روزی در این دنیا...

به خاطر گناهانم، دلم شکست...

اگر از همه ناامید شدم...

اگر حتی خودم از خودم خسته شدم...

اجازه بده باز هم درِ خانه‌ی شما را بزنم...

چون شنیده‌ام...

خانه‌ی اهل‌بیت...

هیچ‌گاه درِ رحمتش را به روی توبه‌کنندگان نمی‌بندد... 🤲

السلام علیکِ یا رقیةَ الحسین... 🌸

السلام علیکِ یا بنتَ الغریب... 🕊️

السلام علیکِ یا أنیسةَ القلوب... 💚

خدایا...

مرا در دنیا و آخرت...

از همنشینان حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها قرار بده...

و زندگی و مرگم را بر محبت خاندان پیامبرت رقم بزن.

آمین یا رب العالمین. 🤍

نامه ای به خدا♥

خدایا...

نمی‌دانم از کجا شروع کنم. هر چه بیشتر به مهربانی تو فکر می‌کنم، بیشتر از خودم خجالت می‌کشم. تو همیشه بودی، اما من خیلی وقت‌ها نبودم. تو همیشه صدایم کردی، اما من گاهی صدای نفس خودم را از صدای تو بلندتر کردم. تو همیشه نعمت دادی، اما من گاهی به جای شکر، غفلت کردم.

خدای مهربانم...

آمده‌ام نه برای اینکه از خودم دفاع کنم؛ چون دفاعی ندارم. آمده‌ام اعتراف کنم. اعتراف کنم که بارها دانستم چه چیزی درست است، اما به سمت نادرست رفتم. بارها دلم می‌خواست بنده خوبی باشم، اما اسیر ضعف‌ها و خواهش‌های نفسم شدم. بارها تصمیم گرفتم برگردم، اما دوباره زمین خوردم. و با این همه، هر بار که افتادم، دیدم تو هنوز دستت را از من برنداشته‌ای.

پروردگار من...

من از تو شرمنده‌ام؛ نه فقط به خاطر گناهانی که انجام دادم، بلکه به خاطر لحظه‌هایی که نعمت‌هایت را ندیدم. به خاطر چشم‌هایی که با آن‌ها می‌توانستم آیاتت را ببینم، اما گاهی آن‌ها را خرج چیزهایی کردم که ارزش نگاه کردن نداشتند. به خاطر گوش‌هایی که می‌توانستند کلام تو را بشنوند، اما گاهی به صداهایی سپردم که دلم را از تو دور کردند. به خاطر زبانی که می‌توانست همیشه به ذکرت مشغول باشد، اما گاهی خاموش ماند یا بیهوده سخن گفت.

خدایا...

تو هیچ‌وقت با من مثل یک مجرم رفتار نکردی. هر روز صبح دوباره خورشیدت را برایم طلوع دادی. دوباره هوا را در سینه‌ام جاری کردی. دوباره فرصت زندگی، توبه، جبران و امید را به من بخشیدی. اگر می‌خواستی مرا به اندازه خطاهایم مجازات کنی، شاید حتی یک روز هم دوام نمی‌آوردم. اما تو ستّاری؛ عیب‌ها را پوشاندی. تو رحیمی؛ فرصت دادی. تو کریمی؛ نعمت را قطع نکردی. تو ودودی؛ حتی وقتی از تو دور شدم، محبتت را از من دریغ نکردی.

ای خدای بخشنده...

من از گناه خسته‌ام. از جنگیدن با نفس خسته‌ام. از اینکه هر بار بخواهم به تو نزدیک شوم، نفس مرا به سمت دیگری بکشد، خسته‌ام. دلم آرامش می‌خواهد؛ آرامشی که فقط کنار تو پیدا می‌شود. دلم پاکی می‌خواهد؛ پاکی‌ای که فقط با رحمت تو ممکن است. دلم آزادی می‌خواهد؛ آزادی از زنجیر عادت‌ها، از اسارت خواهش‌های نفس، از هر چیزی که بین من و تو فاصله انداخته است.

خدایا...

اگر هنوز امیدی دارم، به خاطر خودم نیست؛ به خاطر وعده‌های توست. تو خودت فرمودی که از رحمتت ناامید نشویم. اگر درِ خانه هر کسی جز تو را می‌زدم، شاید بارها مرا رد می‌کردند. اما تو خدایی هستی که از بازگشت بنده‌ات خوشحال می‌شوی؛ حتی اگر هزار بار رفته باشد و هزار و یکمین بار بازگردد.

پروردگار عزیزم...

قلبم را عوض کن. نگاهم را عوض کن. فکرهایم را عوض کن. ذائقه روحم را عوض کن. کاری کن لذت یاد تو از هر لذت دیگری برایم شیرین‌تر باشد. کاری کن وقتی وسوسه‌ای سراغم می‌آید، قبل از هر چیز یاد تو در دلم زنده شود. کاری کن محبتت آن‌قدر در وجودم بزرگ شود که دیگر برای گناه جایی نماند.

خدایا...

اگر کسی از من بپرسد بزرگ‌ترین آرزویت چیست، دلم می‌خواهد بگویم: اینکه وقتی تو به من نگاه می‌کنی، از من راضی باشی. نه ثروت، نه شهرت، نه هیچ موفقیتی، اگر رضایت تو نباشد، آرامم نمی‌کند. کمکم کن زندگی‌ای داشته باشم که وقتی به پایانش رسیدم، حسرت عمرم را نخورم.

ای مهربان‌ترین مهربانان...

مرا ببخش؛ برای گناهانی که یادم هست و برای آن‌هایی که یادم نیست. برای خطاهایی که آشکار بودند و برای آن‌هایی که در گوشه‌های تاریک دلم پنهان ماندند. برای کوتاهی‌هایم در حق خودم، در حق بندگانت و در حق نعمت‌هایی که به من سپردی.

خدایا...

من نمی‌خواهم فقط از عذاب فرار کنم؛ من می‌خواهم به تو نزدیک شوم. نمی‌خواهم فقط گناه نکنم؛ می‌خواهم عاشق تو باشم. می‌خواهم هر روز بیشتر از دیروز تو را بشناسم، بیشتر دوستت داشته باشم و بیشتر شبیه بنده‌ای شوم که تو دوست داری.

دست مرا رها نکن. اگر هزار بار هم لغزیدم، هزار و یکمین بار هم دستم را بگیر. نگذار شیطان مرا از رحمتت ناامید کند. نگذار نفسم مرا از تو جدا کند. نگذار قلبم به چیزی جز تو دل ببندد.

خدایا...

امشب دوباره با همه شکستی که در خودم می‌بینم، به در خانه تو آمده‌ام. نه به امید اعمالم، بلکه به امید رحمت بی‌پایانت. نه به امید شایستگی‌ام، بلکه به امید کرامتت.

پس مرا ببخش...

مرا پاک کن...

مرا از نو بساز...

و تا آخرین نفس، دستم را از دستت جدا نکن.

آمین یا رب العالمین.