اتوبوس؛ باغ‌وحش سیار با بوی عرق انسانی! 🚌

الان نشستم توی اتوبوس.

ردیف دوم، کنار پنجره. تهویه؟ خوابیده! کولر؟ در حد آهِ شتر.

کناریم داره با هندزفری آهنگ غمگین گوش میده ولی در حدی ولومش بالاست که منم تا الان باهاش سه‌تا شکست عشقی تجربه کردم 😩🎧

اون طرف، یه خانم داره با دوستش تماس تصویری میگیره.

انگار وسط سریال ترکی افتادیم:

"نه عزیزم، اون بهت نمیاد، قرمز بپوش که دلت باز شه!" ❤️👗

(منم دلم باز شد... برای سکوت!)

یه بچه‌ی فسقلی داره با صندلی می‌جنگه، صندلی هم داره با صبر من می‌جنگه.

از پشت، یه نفر داره نیم‌ساعت با دوستش در مورد قیمت دلار صحبت می‌کنه...

آقا بذار برسیم خونه، دلارم خودکشی می‌کنه از این همه تحلیل اشتباه 😵📉

و وسط این شلوغی، من نشستم، خیره به شیشه، تو دل خودم میگم:

من واقعاً چرا هنوز با اتوبوس میام؟ 🤦‍♂️

جوابم روشنه:

چون "ماشین شخصی" تو فرهنگ لغات من هنوز توی مرحله‌ی افسانه‌هاست! 🐫🚗💸

اتوبوس؟ بدم میاد.

ولی چاره‌ای نیست...

مثل زندگی: نه اون‌طور که می‌خوای، ولی مجبوری تا ایستگاه آخر بمونی! 😅🚌

وقتی پارک می‌شه محل مصرف اینترنت و نیکوتین!

امشب رفتم پارک، با هزار امید و آرزو. گفتم بشینم زیر یه درخت، صدای پرنده بیاد، نسیم بخوره به موهام (اگه باد با موهام حال کنه!)، و یه کم طبیعت رو نفس بکشم.

ولی چی شد؟

هیچی!

اولین چیزی که خوردم بهش، یه موج شدید از بوی سیگار بود. بغل دستی من اومده بود طبیعت رو "به دود تبدیل کنه"!

یه کم اون‌طرف‌تر یه بنده‌خدایی نشسته بود روی نیمکت، هندزفری تو گوش، و سرش تا گردن توی گوشی. اصلاً نفهمید من هستم، پرنده هست، درخت هست، یا اصلاً زمین هست یا نه.

یه لحظه احساس کردم اشتباهی اومدم…

مگه اینجا پارک نبود؟ چرا شبیه دفتر کار یه آدم افسرده با وای‌فای رایگانه؟

جلوتر یه خانواده نشسته بودن… خوشحال شدم… گفتم بالاخره یکی اومده "استفاده درست از طبیعت" کنه. ولی دیدم بچه با تبلت داره "گرگینه آنلاین" بازی می‌کنه، باباهه هم داره با صدای بلند لایو گوش می‌ده و گاهی هم فحش خنده‌دار می‌ده به مجری!

اومدم یه نفس عمیق بکشم که شاید با اکسیژن دوستی کنم، ولی ریه‌م گفت: «نه عزیزم، این اکسیژن نیست. ترکیب نیکوتین، اسپری بدن، و آهنگ بیس‌دار ته ریه‌ست!»

واقعاً موندم! آخه مگه پارک جای گوشیه؟ جای موسیقی با اسپیکر آزاد؟ جای زباله ریختنه؟

پارک رو با بالکن اشتباه گرفتید یا واقعاً فکر می‌کنید یه درخت وقتی موسیقی گوش می‌ده رشدش بهتر می‌شه؟

دوستان عزیز، بیاید پارک بیایم… ولی واقعاً بیایم!

نه اینکه خودمون رو بیاریم و همه‌ی حواس‌پرتی‌هامون رو هم بار کنیم بیاریم.

اگه قراره بشینی گوشیتو چک کنی، خب همون خونه بمون.

اگه قراره زباله بریزی، خب تو آشغالدونی بهتر جواب می‌ده تا چمن.

اگه قراره آهنگ بذاری که کل پرنده‌ها مهاجرت کنن، خب یه لطفی کن به طبیعت… نکن!

بیاید به درختا، پرنده‌ها، سکوت، و حتی خودمون احترام بذاریم.

حداقل یه بار، فقط یه بار، بیایم پارک و… واقعاً «پارک» کنیم.

من اسباب بازی نیستم

یه همسایه داشتیم یه خانم 41 42 ساله که از شوهرش هم طلاق گرفت. من بهش میگم آبجی اونم میگفت داداش. بعد از طلاقش خیلی خواستم هواشو داشته باشم... حالا دیشب اومده میگه صیغه ی یه هفته ای با یک مرد متاهل شده.. عجب... عجب آدمای کثیفی پیدا میشن. یعنی میدونست متاهله و باز رفت سراغ هوسش؟
قشنگ من رو بعنوان یه اسباب بازی برای خوب کردن حالش میدید. گفتم رابطه ی کامل جنسی؟ گفت آره. با ذوق و شوق هم گفت. چقدر کثیفی آخه تو زن. من همیشه کنارت بودم. چیز به این مهمی رو نیومدی بهم بگی؟ من بودم اون روزایی که گریه میکردی میگفتم پاشو بریم بیرون حال و هوات عوض بشه
بعد جالبه یه بار تو خونه طرف بوده یه بار تو ماشین. این مدت رفته بود اصلا گوشی جواب نمیداد. تو هیچ شبکه مجازی آنلاین نمیشد. پس بگو رفته بود دنبال کثافت کاریش و منو بگو که نگران بودم.

با هیچکس نباید صمیمی بشم. نباید راز بگم. نباید حرص بخورم. اصلا به هیچ وجه.
بلاکش کردم و دیگه هیچوقت قرار نیست باهاش صحبت کنم. زنیکه ی هرزه...

کثیف تر از من؟

کدوم یکیتون اونقدر از من کثیف ترید که با خواهر زاده ی کلاس دومتون کارهای بد بکنید؟؟؟

خدایا آخه چرا انقدر باید دیوونه باشم. چرا انقدر کثیفم

الان این بزرگ بشه چی میشه

الان داره قرآن پخش میشه. چقدر عذاب باید بکشم

80تومن فنا رفت

80تومن دادم پا فیلمها ولی طرف سرم کلاه گذاشت.... اصلا درد نمیحوردن.. منم تو این شرایط نداری
دیگه نباید به کسی که میدونم جنسش ناجوره اعتماد کنم، مال حروم ادم رو حرومی میکنه و استثنا وجود نداره.. باید بگم حدایا ببحشششششششششششش

اذیتم، ناراحتم

حیلی اذیتم، درگیر حود ارضایی و اعتیاد منفی هستم، یه احساسات افسردگی دارم... نمیتونم تمرین کنم چون هیچی از تمرین نمیدونم..کلی حواسته دارم چون حانواده م کلی توقع دارند از من نمیتونم کار برای درامد رو ول کنم و برم سمت علاقه م.... نمیدونم شاید هم نیاز به جرئت دارم..جرئتی که بگم گور بابای نگرانی ها و غم ها و توقعات.....

مغزمممممممممم . کمکم کنید

مغزم رسما داره رسما ساییده میشه و گاییده میشه. هر روز پورن و هر روز حودارضایی

واقعا راه ترک پورن به نظرتون چیه؟؟؟

یکی مارو بگیره!

حلاصه بگم حس عجیبی دارم... سعی میکنم همیشه حسم رو حوب کنم ولی امشب انگار از حدم بیشتر رفتم و فک کنم بحاطر ج امروز بوده ولی ایندفعه روی حود کنترلی بیشتررررررررررر کار میکنم

درمو درست کردم!

در اطاق به فنا رفته بود، قفل ساز اوردم
اصن دیشب کلا در استرس بودم...

سال 98چیکار کردم؟

امسال تو زندگیم هیچ اتفاقی رقم نزدم...جز جق و وقت هایی که برای فیلم و بازی.... همه ش حس میکنم کمترم.. عقب ترم و...

یسریا میگن عوار خودارضایی هستش... چه میدونم!!! شاید ترک کنم درست بشه 

سردرگمی من در این دوره از زندگی

توی این دوره از زندگی.. 19سالگی، سردرگمم

یعنی، فهمیدم، بیشتر فهمیدم.. که به حرفهای دیگران اعتماد نکنم

فقط حدا و حودم به من میتونن کمک کنن.. نه کس دیگه

عجب تجربه های سنگین و گاهی دردناکی داشتم امسال.. توی یک معامله در عرض یک ساعت یک میلیون تومان از دست دادم... برای منی که کار نمیکنم واقعا سحته

این روز ها هم کلا تو حونه هستم و الان که تو پشت کامپیوتر نشستم ساعت سه و چهل و یک دقیقه صبح هستش و فکر کنم از سا عت دو داشتم به این فکر میکردم که واقعا چرا کارهارو نصفه ول میکنم و منی که اهداف بزرگ و زیبایی دارم.. حیلی حیفه که حودم رو تباه کنم

وقتی تنهایی با حودت حرف میزنی به نتیجه هم میرسی

فهمیدم زیاد بودن امکانات و ابزار گاهی میتونه به ضررت باشه اگه حوشی بزنه زیر دلت و بگی حالا فردا تمرین میکنم... یا اینکه هر روز بری با یک ابزار کار کنی و اینو قبول نکنی که پیشرفت و تمرین درد داره....

یک دنیا انرژی مثبت

موفق باشی دوست عزیز امیدوارم خبر ویزا و پاسپورتت رو هم به زودی از همین وبلاگ بشنوم 

.

.

این نظر یکی از شما عشقای گلم بود.. این دوست عزیزم نه ایمیل نوشته بود و نه وبسایت گذاشته بود ولی انقدر به من انرژی داد که این چند روزه که خیلی استرس داشتم، انگار بعد از خوندن این نظر همه شون به یکهو پاک شدن و فقط انرژی مثبت موند

حالا امروز رو با انرژی مثبت و عالی و پرشور شروع میکنیم... خوشبحتی یک نتیجه نیست یک تصمیمه..

بیاید تصمیم بگیریم که خوشبحت باشیم تا بتونیم به موفقیت برسیم...♥

 

دوست عزیز گلم ممنونم بابت نظر قشنگت خوشحال میشم بازم به وب من سر بزنی

تصمیمات جدید

از حالا به بعد تصمیمات جدیدی گرفتم... بازی و سرگرمی به کمترین حد ممکن☻

یه ضرب المثلی هست میگه به جای تخم روی مرغت سرمایه گذاری کن♥♥☻

روزهای خاموش

روزهای خاموش..

یعنی همین روزهایی که هیچ تفریحی ندارم

یعنی همین روزهایی که هر کسی یه نصیحتی متضاد با بقیه میکنه

یعنی همین روزهایی که امتحانات رو انداختند تو ماه رمضون

یعنی همین روزهایی که میدونم چه روزهای سختی روبرومه

یعنی همین روزهایی که قراره تابستون برم دوره کارآموزی اجباری

یعنی همین روزهایی که از صبح تا شب تمرین کن ولی هنوز مث .. عقب باشی

یعنی همین روزهایی که بیخوابی داره نابودت میکنه..

 

وقتشه چراغ زندگیمو روشن کنم..حداقل جوره دیگه به مساِئل نگاه کنم

من میتونم

من میتونم

..

♥خدا

رو خودت سرمایه گذاری کن

ملت چقدر نامرد شدن، به من قول داده بعد با یکی دیگه شروع میکنه!!!

حالا خوبه تمام ایده هایی که من داشتم رو داره اجرا میکنه باهاش.!

مهم نیست،من روی خودم سرمایه گذاری میکنم، روی جایی که بی نهایت ایده میتونه ازش بیاد بیرون

آره، من چیزی دارم که اونا ازش خبر ندارن، مغز و فکر من هست،همیشه میتونم ایده های بهتر داشته باشم..........

شروع نماز

برم سحری بخورم.. و از امروز نماز رو شروع کنم..برگردم سراغ کارم☺

این هفته

از این هفته یکروزش هم مدرسه نرفتم... امروز سه‌شنبه ست... خیلی مطلب آماده کرده بودم.. ولی ساعدم خیلی درد میکنه 

بهنام صفوی

بهنام صفوی در گذشت. . 

خیلی با صداش خاطره داشتم و دارم

روحش شاد، خدا رحمتش کنه🌹

اعتیاد سولو

دیگه خسته شدم از این اعتیاد کوفتی، چیکار باید بکنیم آخه؟ 

روم نمیشه تو آیینه خودمو نگاه کنم، دلم میخواد چند سال محو بشم، اصلا اصلا وجود نداشته باشم، آخه از خدا هم خجالت میکشم.. . منی که یه مدت نمازهام همیشه اول وقت بود، الان بخاطر این اعتیاد کوفتی زندگیم رو دارم از دست میدم

هر چند لحظه چشام بسته میشه، دیشب رو نخوابیدم و الان که ساعت 7:40است و یک ساعت پیش عمل رو تکرار کردم..  ماه رمضان است، .. درسته روزه م باطل شد، خیلی خجالت میکشم بخدا خیلیییی

دیگه واقعا دلم گرفته. . 💔

نمیدونم ،شاید مثل قبل بشه و من یه راهکارهایی پیدا کنم و باز برگردم

ولی آخه اینهمه وقت، پس چرا هیچی نشد! !؟ .  شاید واقعا نخواستم!؟  ؟

کتاب زیاد خوندم و راهکار زیاد بلدم، پس مشکل اصلی خودمم

ایندفعه واقعا سعی میکنم و میخوام.. . یک آرشیو موضوع برای همین کار

میسازم و روزهای پاکیم رو مینویسم

خدایا شرمنده ام

مدرسه ی لعنتی

دیروز که نرفتم مدرسه ولی در کل یک هفته و دو روز مونده تا پایان ایام مدارس و من فقط این دو روز رو میرم نه اون یک هفته رو...ماه رمضون مدرسه رفتن سخته خصوصا تو گرما

دیگه این مدرسه ی لعنتی قابل تحمل نیست...امیدوارم به خوبی این دو روز هم تموم بشه و هر چه سریعتر برم سراغ گام های بعدی...قطعا دانشگاه نخواهم رفت

نیم ساعت دیگه مونده تا برم ایستگاه سرویس.... یجوری شده دیوار مدرسه رو میبینم حالم بد میشه...به کسی چیزی نمیگم اما درونم خیلی اتفاقات می فته

ماه رمضان

ماه رمضان شروع شد...تبریک♥

یکی دو ساعته که اولین سحری رو خوردم......عید فطر هم میرسه.. کمتر از فرصت پلک زدن

زمان خیلی عجیبه...خیلییییییییییییی☺

امیدوارم در بهترین زمان بهترین کار رو انجام بدید تا تو هر زمانی بهترین نتیجه رو بگیرید

تا هشت دقیقه دیگه...

خب،تا هشت دقیقه دیگه باید برم بیرون تا به سرویس مدرسه برسم..الان ساعت 6:22 صببح هستش

امیدوارم اتفاقات خوبی بیفته آخه قراره برم با معاونت مدرسه درمورده کلاس فوق العاده صحبت کنم،امیدوارم که انصراف منو بپذیرند..دعا میکنم که اینطوری بشه،،، یا الله

یادم باشه تو پست بعدی بنویسم چه اتفاقی افتاد