یه همسایه داشتیم یه خانم 41 42 ساله که از شوهرش هم طلاق گرفت. من بهش میگم آبجی اونم میگفت داداش. بعد از طلاقش خیلی خواستم هواشو داشته باشم... حالا دیشب اومده میگه صیغه ی یه هفته ای با یک مرد متاهل شده.. عجب... عجب آدمای کثیفی پیدا میشن. یعنی میدونست متاهله و باز رفت سراغ هوسش؟
قشنگ من رو بعنوان یه اسباب بازی برای خوب کردن حالش میدید. گفتم رابطه ی کامل جنسی؟ گفت آره. با ذوق و شوق هم گفت. چقدر کثیفی آخه تو زن. من همیشه کنارت بودم. چیز به این مهمی رو نیومدی بهم بگی؟ من بودم اون روزایی که گریه میکردی میگفتم پاشو بریم بیرون حال و هوات عوض بشه
بعد جالبه یه بار تو خونه طرف بوده یه بار تو ماشین. این مدت رفته بود اصلا گوشی جواب نمیداد. تو هیچ شبکه مجازی آنلاین نمیشد. پس بگو رفته بود دنبال کثافت کاریش و منو بگو که نگران بودم.

با هیچکس نباید صمیمی بشم. نباید راز بگم. نباید حرص بخورم. اصلا به هیچ وجه.
بلاکش کردم و دیگه هیچوقت قرار نیست باهاش صحبت کنم. زنیکه ی هرزه...