(اقرار به اعتیاد جنسی)

من اعتراف می‌کنم:
من به تمایلات جنسی‌ام معتاد شده‌ام.
نه به عشق، نه به رابطه‌ی انسانی،
بلکه به تخیلات، به تصاویر، به فرار… به تنهایی دروغینی که با لمسِ خیال، پرش می‌کردم.

من سال‌ها با پورن بزرگ شدم.
با تن‌هایی که قرار نبود به من تعلق داشته باشند،
و با لذتی که همیشه بعدش حس تهی بودن می‌اومد.
من فکر می‌کردم کنترل دارم،
اما حالا می‌دونم کنترل رو از دست داده بودم،
وقتی برای چند دقیقه آرامش،
روحم رو بارها فروختم.

اعتیاد جنسی فقط تماشای فیلم نیست.
این یه زخمه.
یه زخم عمیق که با فانتزی‌های خشن و محرک،
با خودارضایی‌های بی‌روح،
با حس تنهایی‌ای که هی بیشتر می‌شه، عمیق‌تر می‌مونه.

من بارها خواستم ترک کنم.
بارها شکست خوردم.
بارها به خودم قول دادم، گریه کردم، دعا کردم،
اما دوباره برگشتم.

من امروز نمی‌خوام خودمو قهرمان نشون بدم.
فقط می‌خوام راست بگم:
من بیمارم. اما در حال بیدار شدن.

این اقرار برای مظلوم‌نمایی نیست.
برای تبرئه هم نیست.
برای اینه که شاید اگه تو هم شبیه منی،
بدونی تنها نیستی.

اعتیاد جنسی منو از خدا، از خودم، از دیگران دور کرد.
اما امروز تصمیم گرفتم قدم اول رو بردارم:
راست گفتن.

اگر تا این‌جا خوندی، ازت ممنونم.
و اگه خودت هم درگیر این تاریکی هستی،
امروز روزیه که می‌تونی یه نقطه بذاری و بگی:

دیگه بسه.