نامه ای به شوهر سابق همسرم
نامهی رهایی و افشا – خطاب به تو که زخم زدی
ببین...
تو نمیفهمی چه کردی.
نمیدونی وقتی زن من با تو تجربههایی داشته که حقش نبوده، چقدر خشم توی استخونهام دویده.
نمیدونی وقتی بدنش به دست تو، نه با عشق، بلکه با سلطه و بیرحمی لمس شده، چه زجری توی جانم شعله کشیده.
من از اینکه میدونم آلت تو بدون احترام، بدون عشق، فقط برای تخلیهی هوس وارد حریمش شده، زهر توی قلبم میریزه.
من از اینکه اون دوران برایش بردگی بوده، نه رابطه، حس میکنم دارم تمام زخمهاش رو با تنم حس میکنم.
خشمگینم.
از تو.
از ذهنیتت.
از هر کاری که باهاش کردی.
از هر جا که صدای "نه" شنیده نشد.
از هر لمسی که بوی بیاحترامی میداد.
از هر بار که بدنش ابزار بود.
اما بدون…
تو باعث درد شدی، اما من این زخم رو نمیذارم به کینه تبدیل بشه.
من میخوام این خشم رو بفهمم، بهش گوش بدم، و بعد آرومآروم بذارم آزاد بشه.
نه برای تو، برای خودم.
تا این نفرت دیگه سایهی روزهای عاشقانهم نباشه.
تا زنم رو جدا کنم از گذشتهای که انتخابش نبوده.
تا بدونم عشق یعنی همدلی، نه تملک.
من صدای تمام مردهایی رو توی خودم میشنوم که عاشقن، ولی زخم دیدن.
و دارم یاد میگیرم خشمم رو نه دفن کنم، نه منفجر… بلکه بهش احترام بذارم و ازش بگذرم.