🖤وقتی جنازم رو دستتونه...

وقتی جنازم رو رو دوشتونه،

نگین «حیف جوونیش بود...»

نگین «چرا خودشو کشت؟ چرا کم آورد؟»

بگین: "خیلی دوید... خیلی تحمل کرد... دیگه نمی‌کشید..."

اونی که دارین می‌برین زیر خاک،

یه آدمه که یه عمر با خودش جنگید

که شبایی که شما خواب بودین،

اون بیدار بود، با اشک، با فکرای کثیف، با غم، با ترس.

یه آدمه که تو جمع خندید ولی تو خلوتش ترکید.

که هزار بار خواست بگه «کمک می‌خوام»

ولی لال شد از بس که مسخره‌اش کردن، قضاوتش کردن، نادیده گرفتنش.

وقتی دارین می‌شورینم،

بدونین این تن، فقط یه بار تو عمرش نوازش واقعی دید.

اگه دید.

یه بار فقط کسی رو خواست،

ولی اونم حواسش نبود یا نبود اصلاً.

وقتی دارین دفنم می‌کنین،

نپرسین چرا رفت.

بپرسین چطور زنده موند تا حالا؟

چطوری این همه زخم و بی‌کسی رو تحمل کرد؟

من خودمو نکشتم، دنیا آروم‌آروم منو خورد.

با قضاوتا، با تحقیر، با سکوتا، با بی‌محبتی.

اگه واقعاً دلتون برام سوخت،

فقط برید یکیو که غم تو چشاشه، بغل کنین.

بش بگین «هواتو دارم، من کنارتم».

قبل از اینکه اونم مثل من، ساکت شه...

برای همیشه.💔