من غذا نمیخورم؟ نه رفیق، من دارم خودمو "آپلود" میکنم!
😩
یه چیزی بگم…
اینا که میگن «سلامتی نعمت بزرگیه» درست میگن.
ولی هیچکس نمیگه وقتی یه نفر با دستای خودش داره این نعمتو آپلود میکنه به ناکجاآباد فانتزیها، چی میشه!
بله عزیزان!
من لاغرم.
ضعیفم.
چشمام گود افتاده.
رنگم پریده.
صدام گرفته.
و همه میگن:
«وای! چرا غذا نمیخوری؟ چرا انقد ضعیف شدی؟» 😳
و من با لبخندی تلخ، در دلم میگم:
«من غذا میخورم عزیزم… ولی بلافاصله بعدش، دارم همهی مواد مغذی رو
توی یک عملیاتِ نظامیِ مخفی، از راه دیگهای میفرستم بیرون!» 🚀
🧬 بدنم مثل یه باتری نیمهسوخته شده
یه زمانی بدنم مثل پاوربانک بود.
حالا شده مثل یه فندک که حتی یه سیگار هم روشن نمیکنه.
چرا؟
چون هر بار که جناب "وسوسه" صدام میکنه، من تسلیم میشم و:
💥 پروتئین: رفت!
💥 زینک و منیزیم: خداحافظ!
💥 تستوسترون: در حد کودک مهدکودک
💥 انرژی حیاتی: به فنا
🦴 استخونهام دارن باهام صحبت میکنن
صداشونو میشنوم شبها:
«داداش… میشه یه کم ما رو نگهداری؟ ما استخونیم، نباید اینقدر سبک بشیم!»
«ما دیگه استخوان نیستیم، سیمکارت شدیم!»
🤡 قیافهام مثل مردیه که تازه از جلسهی احضار ارواح برگشته
چشمهام؟ خمار و نیمهباز.
پوستم؟ رنگ گچ.
صورتم؟ مثل آدمی که یه راز تاریک داره.
و در واقع دارم…
یه راز که اسمش هست:
"من با دستای خودم دارم عمرمو تبخیر میکنم!"
👻 و یه بار هم مادرم گفت:
«تو حتماً یه مشکلی داری… غذا که میخوری، ولی هیچی تو تنت نمیمونه!»
و من با لبخندی مصنوعی گفتم:
«آره مامان… شاید کرم معدهام داره غذاهامو میخوره!»
ولی در دلم فریاد زدم:
«کرم نیست مادر… این جناب خودارضاییه که داره میخوره… منو… آهسته، ولی مطمئن!»
✋ جمعبندی پزشکی:
اگر تو هم لاغریت از غذا نخوردن نیست،
بلکه از آپلود مکرر انرژی به جهان موازیه…
باید بدونی که تنها نیستی!
منم هستم.
ما یه نسل سوختهایم…
سوخته در آتشِ فانتزی،
پودر شده زیر دستهای خودمون،
و تبخیرشده در سکوت شبانه!
📘 راه نجات هست.
ما به دنیا نیومدیم که باتریهامونو خالی کنیم تا یه ویدیو ۱۵ ثانیهای ذهنمونو هیجانزده کنه.
بیا برگردیم…
هم به وزن نرمال،
هم به عزت نفس نرمال.
👊 من شروع کردم. تو چی؟
(نظر بده، بخند، و اگر خواستی بخون. شاید روزی بخندیم به روزهایی که خودمون رو با دست خودمون "پرت میکردیم بیرون!" 😅)