امروز میخوام بلند شم، اما تنبلی گفت: «بشین بینیم بابا!»
😴🛋️
امروز صبح با یه عزم راسخ و نیتِ فولآهنی بیدار شدم. البته "بیدار" که میگم یعنی چشممو باز کردم و زل زدم به سقف، مثل یه فیلسوف یونانی که دنبال جوابِ راز هستی میگرده.
گفتم:
«امروز روز منه. بلند میشم، ورزش میکنم، لیست کارهامو تیک میزنم، آب زیاد میخورم، با مادرم تماس میگیرم، و حتی یه صفحه از اون کتاب لعنتی که از شش ماه پیش بازه میخونم.»
اما...
یه صدای آشنا از عمق کاناپه گفت:
«برو بابا، الان زوده… یه کم دیگه دراز بکش… اصلاً آدم باید با احترام با خودش رفتار کنه.»
منم گفتم: «آره راست میگی، تنبلی جان، راست میگی… آدم نباید به خودش فشار بیاره.»
---
ساعت ۹:۴۷ صبح
گوشی توی دستمه، دارم توی اینستاگرام میچرخم. یکی داره تو جنگل یوگا میکنه، یکی تو آشپزخونه نون سالم میپزه، یکی هم برنامهریزی هفتگیشو با مارکرهای رنگی زده روی شیشه پنجره…
من؟ دارم چیپس میخورم و به موهای خودم شک میکنم که چرا این شکلیان.
---
ساعت ۱۲:۲۳ ظهر
همچنان نشستم. به خودم میگم: «ببین، هنوز وقت هست. از ساعت ۲ به بعد شروع میکنم. تازه میخوام بهتر هم انجام بدم. با تمرکز بالا. با برنامه. حتی شاید یه پست انگیزشی هم بذارم تو اینستا.»
تنبلی از اون طرف دراز کشیده و داره پسته میشکنه، میگه:
«داداش تو با انگیزه به دنیا اومدی، فقط الان وقتش نیست. بعد ناهار بهتره. اصلاً تحقیقات نشون دادن بعد غذا کار نکن!»
---
ساعت ۳:۰۴ عصر
همینجوری زل زدم به لیست کارهایی که باید انجام بدم. یه لحظه احساس میکنم لیست داره نگام میکنه و داره میگه:
«ما بهت ایمان داشتیم… تو قرار بود نجاتمون بدی!»
منم مثل یه قهرمان بازنشسته میگم:
«من هنوز بازنشسته نشدم، فقط یه استراحتِ کشدار دارم…»
---
ساعت ۵ عصر
تصمیم گرفتم بنویسم:
«از فردا شروع میکنم. امروز فقط برای تنظیم ذهنم بود. یه جور مقدمهسازی روانی برای فردای درخشان.»
تنبلی هم با چایی نشسته رو شونهم، میگه:
«دمت گرم. اصلاً همینجوری ادامه بده. تو داری به بلوغ درک واقعی از زندگی میرسی… یعنی کمکاریِ آگاهانه!»
---
ساعت ۷ شب
یه حس شرم خفیف میاد سراغم. میرم جلو آینه، به خودم نگاه میکنم و با صدای درونی میگم:
«چرا هیچ کاری نکردی؟!»
و یه صدای آروم، خمیازهکشان در ذهنم میگه:
«چون هنوز زندهام و فردا هم هست…»
---
نتیجهگیری اخلاقی:
اگر خواستی کاری بکنی و نشد، اشکال نداره. فقط مواظب باش "تنبلی" رو با "خودمراقبتی" اشتباه نگیری!
گاهی وقتا یه روز تنبلی هم لازمه، اما اگه این «یه روز» خیلی طول کشید، شاید وقتشه با تنبلی یه گفتوگو جدی داشته باشی… یا دستکم، بهش مرخصی بدی 😎