ای غایبِ همیشه حاضر...
شب‌هایم بی‌تو، تاریک‌تر از شبی بی‌ماه است. 🌙
دلم پر از غربت است،
مثل کودکی که در ازدحام، دست پدرش را گم کرده... 😢🕊️

هر جمعه چشم به راهت مانده‌ام،
اما هر بار، صدایی در دل می‌پیچد: "هنوز نه..." 💔
و این "نه"ها، قلبم را خُرد می‌کند.

🍂 برگ‌های عمرم یکی‌یکی می‌ریزند،
و من می‌ترسم که پیش از دیدار، آخرین برگ هم بر زمین بیفتد...
بی‌آنکه چشمانم سپیده‌ی ظهورت را دیده باشد.

🌧️ باران اشک‌هایم آرام نمی‌گیرد،
بغض‌هایم در سحرها شکسته می‌شوند،
و هر بار نامت را می‌برم،
انگار پرده‌ای میان من و تو کنار می‌رود...
اما باز، غیبتت چون کوهی سنگین روی دلم می‌افتد. 🕯️

ای مولا!
من زخمی‌ام، خسته‌ام، شکسته‌ام...
پناهی جز تو ندارم.
دنیا برایم بیابانی خشک است،
و فقط نام توست که جرعه‌ای آب زلال بر لبان عطشانم می‌ریزد. 🌵😭

یا ابن الحسن!
هر روز که می‌گذرد، زخم دلتنگی عمیق‌تر می‌شود.
من زندانی‌ای هستم که روزهای غربتش را خط می‌زند،
و هنوز درهای غیبت گشوده نمی‌شود. ⏳

ای امید دل‌های سوخته...
ای تکیه‌گاه بی‌پناهان...
ای تسلای دل‌های شکسته... 🌹
من هنوز همان عاشق خاموشم،
که در دل تاریکی‌ها نامت را زمزمه می‌کند،
بی‌آنکه جز پژواک غصه‌هایش پاسخی بشنود.

🥀 بیا...
پیش از آنکه آخرین شمع وجودم خاموش شود...
بیا...
پیش از آنکه آخرین قطره اشکم بر خاک بریزد...
بیا...
که بی‌تو هیچ‌چیز این جهان رنگی ندارد.

یا صاحب‌الزمان...
دل من به ظهور تو زنده است. 🌌
و اگر روزی بیایی،
همه زخم‌هایم التیام خواهد یافت...
اما تا آن روز،
من با اشک و دعا می‌سوزم،
مثل شمعی که آرام آرام تمام می‌شود... 💔😭🕯️