صدای اذیت شدن از گوشی
۱. 🎭 اولین احساسی که همان لحظه در بدنت آمد چه بود؟
نه فکرت...
احساست.
مثلاً:
ترس؟
خشم؟
انزجار؟
احساس خفگی؟
درماندگی؟
بیپناهی؟
احساس تجاوز به آرامشت؟
اولین احساس چه بود؟
پاسخ: احساس خشم و انزجار. احساس اینکه احترام گذاشته نشده و داره بهم حمله میکنه!
۲. 🧒 این حس تو را یاد کدام دوران زندگی میاندازد؟
وقتی صدای گوشی بابایت را شنیدی، آیا بدنت ناخودآگاه یاد زمان دیگری افتاد؟
مثلاً:
کودکی؟
وقتی درس میخواندی؟
وقتی خواب بودی؟
وقتی دعوا میشد؟
وقتی احساس میکردی صدایت شنیده نمیشود؟
اولین خاطرهای که به ذهنت میآید چیست؟
پاسخ: آره کل دوره زندگیم که بهم احترام نذاشت و دهنم رو سرویس کرد.
۳. 💬 اگر میتوانستی همان لحظه فقط یک جمله به پدرت بگویی، بدون اینکه هیچ ترسی داشته باشی، چه میگفتی؟
اولین جملهای که از ته دل بیرون میآید چیست؟
مثلاً:
«لطفاً آرومتر باش...»
«بهم احترام بذار...»
«خستهام...»
«دیگه توان ندارم...»
سانسورش نکن.
پاسخ: صدای گوشیو قطع کن بیشعور بیشرف بی پدر مادر. ما اینجا حیوون خونگیت نیستیم یکم احترام بذار بهمون توله سگ آشغال نفهم نجس که فقط بلدی بخوری بخوابی.
۴. 🏠 اگر همین صدای گوشی را یک غریبه در اتوبوس یا کافه بلند میکرد، باز هم همینقدر عصبانی میشدی؟
اگر جوابت نه است، یعنی مسئله صدا نیست...
مسئله شخص و تاریخچهی رابطه است.
به نظرت چند درصد ناراحتیات مربوط به خود صداست و چند درصد مربوط به پدرت؟
پاسخ: بله ناراحت میشدم.
۵. ❤️ اگر قرار بود این رنج فقط یک پیام برایت داشته باشد، فکر میکنی چه میگفت؟
جمله را اینطور کامل کن:
«من از صدای گوشی بابام ناراحت نشدم... من ناراحت شدم چون...»
همین جمله را بدون فکر زیاد کامل کن.
به نظرم پاسخ این پنج سؤال میتواند ما را به ریشهای برساند که شاید سالها پشت چیزهای ظاهراً کوچک مثل صدای گوشی، راه رفتن، یا حتی حضور پدرت پنهان مانده است.
پاسخ: بابام یک موجود بیهوده و بیخوده که من یه روزی از این خونه میرم حتما و دیگه پشت سرمم نگاه نمیکنم و اونموقع هر کی هر چی بگه من برنمیگردمممممممم