خودمو انداختم تو بحث های یه رابطه ای که اصلا معلوم نیست چی میشه. اصلا من رو نه از لحاظ فکری ، روحی ، عاطفی و جنسی هم ارضا نمیکنه. خب که چی؟ بهش محبت کنم بیشتر دوستم داشته باشه؟ تهش چی؟ خودمو اونجوری براش خرد میکنم تهش این میشه که یه شب میخوام زود برم میگه نامردی. میگه اذیت میکنی. منی که همیشه میموندم هر کاری هم داشتم میموندم حرفاشو بزنه. اصلا نمیدونه اون شب من میخواستم خیلی زودتر از اینا برم که به روتین قبل از خوابم برسم. روتینی که از اول شروع رابطه تا حالا کلا کنسل شده. وای پسر خودمو گم کردم. کلی چیز که یاد بگیرم. کلی فکر. کلی هدف. کلی زندگی. همه دارن عقب میفتنا.