10 - جست و جو و تحریک

من یک کار پاره وقت باغبونی گرفتم. معمولا از غروب میرم و دو سه ساعته کارم تموم میشه. ولی امشب دیر رفتم از روی ناهوشیاریه خودم. خودم انتخاب کردم دیر برم ولی از روی ناهوشیاری. رفتم و کارم رو انجام دادم و آبیاری تموم شد و همه چیز رو سر جاش گذاشتم و برگشتم. رفتم نشستم ایستگاه اتوبوس که سوار اولین اتوبوس بشم اما هیچ اتوبوسی در کار نبود! حدود یک ساعت نشستم. جای شلوغی بود. هم پشتِ ایستگاه اتوبوس یک ساندویچی معروف بود که همه میومدن ساندویچ بخرن و هم جلوتر تجمعات شبانه بود با بلندگوهای بشدتتتت پر سر و صدا!!!

خلاصه هر چقدر سمت خیابونی که بودم اتوبوس نمیومد عوضش اونطرف خیابون هر یکی دو دقیقه یک اتوبوس رد میشد! بالاخره انقدر موندم تا دیگه نا امید شدم و با تاکسی برگشتم تا یه مسیری که میشد و بقیه‌ش رو پیاده برگشتم. عجب راه طولانی بود توی برگشت! خیلی پاهام خسته بودند و منم کم حوصله بودم. اما توی راه داشتم فکر میکردم راجب اینکه من واقعا در این موقعیتی که هستم کاملا منطقی به نظر میرسه! من از نوجوونی تا الان سرگرم فیلمای پورن و یوتیوب و گیم بودم! فقط یکسری رویاهای بزرگ داشتم. کتاب هم زیاد میخوندم و از اول که فهمیدم کارام چقدر بده میخواستم ترکشون کنم ولی نشد. من در تک تک این لحظات دارم بهای شهوترانی هام رو میدم...

شهوترانی؟ هه. شاید خیلی بشنون بگن حتما منظور کسیه که کلی زن و دختر دور و برشه و ازشون استفاده میکنه و خیلی خوشحاله و کیفش کوکه! اما من دیدم کسایی رو که توی دختر بازی و زن بازی افتادند؛ همشون بدون استثنا آدمایی شدند که برای یک دقیقه نمیشه پیششون نشست و تحملشون کرد!

من که تا حالا رابطه جنسی با دختری نداشتم اما درگیر پورن و خودارضایی بودم. شاید کسی هم این رو بشنوه ( خصوصا خانم باشه ) بگه حتما طرف مینشسته با ولع کلی فیلم میدیده و چشم چرانی میکرده و لذت میبرده! واقعا من به جرئت میتونم بگم جز درد چیزی ندیدم. مسیر شهوترانی به هر نحوش پر از درد و مرض روحی و جسمیه. آدمی که سراغ شهوترانی میره منزوی میشه. شیطان منزویش میکنه تا بتونه اعتیادش رو در انزوا و به دور از چشم مردم نگه داره. از لحاظ مالی آدم به زمین میخوره و واقعا رزق و روزیش قطع میشه.

شهوترانی یک مرض خیلی خیلی بزرگه و قطع به یقین واگیر داره! من با آدمای شهوتران معاشرت نمیکنم؛ و جالبه از وقتی این تصمیم رو گرفتم دیگه تقریبا هیچ دوستی نداشتم! کسی رو میشناختم ایام هنرستان میومد با افتخار میگفت من با دختر همسایمون چه کارهایی میکنم و فیلمش هم نشون بقیه میداد. اون الان کجاست؟ نشسته داخل یک مغازه لباسفروشی و بشدت افسرده و بی حاله. یه مدت رویاهایی داشت میگفت من فقط یه زن بگیرم یه ماشین معمولی داشته باشم دیگه هیچی از خدا نمیخوام... چقدر کم و کوچیک...

میخوام از شهوت جنسی و شهوت شکم فاصله بگیرم و واقعا بچسبم به یادگیری. یادگیری چیزهایی که مدت هاست برام سخت هستند. امروز سفت و سخت میشینم پای یادگیری تا مجبور نباشم چندسال دیگه سفت و سخت کار فیزیکی بکنم! چونکه شهوترانی فکر رو فاسد و ضعیف میکنه.

پورن مغز رو فاسد میکنه. مثل اینکه بخوای از گوجه ی گندیده توی ساندویچ استفاده کنی! ساندویچی که هم همبرگرش، هم خیارشورش، هم کاهوش و هم پنیر پیتزاش عالی باشه، با یک گوجه‌ی گندیده غیر قابل خوردن میشه. پس اگه در هر موقعیت و شرایطی هم که باشی ولی فکرت رو پورنگرافی فاسد کرده باشه زندگیت راه به جایی نمیبره.

به این فکر میکردم که افراد میان با افتخار میگن من 30 روزه پاکم یا 6 ماهه نزدم. اما کسی که پاکی رو فقط به این میبینه که خودش با خودش کاری نکنه خیلی بازنده‌ست! این مسیر فقط پاکی فیزیکی نیست بلکه بیشتر از همه پاکی روانیه. اینکه حواست باشه نگاه هیز به کسی نکنی. اینکه تربیت ذهن داشته باشی و اینکه به طور کل از شهوترانی فاصله گرفته باشی. اینکه 6 ماه پاک باشی ولی به نامحرم دست بزنی و دوست دخترت رو همه جا ببری که نشد پاکی! تو فقط خوراکِ ذهن مریض رو تغییر دادی و داری از همون جنس خوراک های مخرب بهش میدی.

من تا ابد خواهم گفت فقط یک روزه که پاکم! چون یادمه وقتایی که هر روز این کار رو میکردم خیلی سعی میکردم هوشیار باشم. سعی میکردم نگاه بد به کسی نکنم چون در روز اول پاکی مغز مدام دلش تنگ میشه و خماره این میشه که دوباره لغزش کنه. و سعی میکردم نسبت به خشم ها و رنجش هام خیلی ریز بین باشم.

پس هوشیاری اصل مهمه. اینکه چقدر روی خودت و افکارت نظارت میکنی. 5 سال هم پاک باشی ولی باز بری تو خیابون زیر لب به همه فحش بدی فایده ای نداره.

من یک کار پاره وقت باغبونی گرفتم. معمولا از غروب میرم و دو سه ساعته کارم تموم میشه. ولی امشب دیر رفتم از روی ناهوشیاریه خودم. خودم انتخاب کردم دیر برم ولی از روی ناهوشیاری. رفتم و کارم رو انجام دادم و آبیاری تموم شد و همه چیز رو سر جاش گذاشتم و برگشتم. رفتم نشستم ایستگاه اتوبوس که سوار اولین اتوبوس بشم اما هیچ اتوبوسی در کار نبود! حدود یک ساعت نشستم. جای شلوغی بود. هم پشتِ ایستگاه اتوبوس یک ساندویچی معروف بود که همه میومدن ساندویچ بخرن و هم جلوتر تجمعات شبانه بود با بلندگوهای بشدتتتت پر سر و صدا!!!

خلاصه هر چقدر سمت خیابونی که بودم اتوبوس نمیومد عوضش اونطرف خیابون هر یکی دو دقیقه یک اتوبوس رد میشد! بالاخره انقدر موندم تا دیگه نا امید شدم و با تاکسی برگشتم تا یه مسیری که میشد و بقیه‌ش رو پیاده برگشتم. عجب راه طولانی بود توی برگشت! خیلی پاهام خسته بودند و منم کم حوصله بودم. اما توی راه داشتم فکر میکردم راجب اینکه من واقعا در این موقعیتی که هستم کاملا منطقی به نظر میرسه! من از نوجوونی تا الان سرگرم فیلمای پورن و یوتیوب و گیم بودم! فقط یکسری رویاهای بزرگ داشتم. کتاب هم زیاد میخوندم و از اول که فهمیدم کارام چقدر بده میخواستم ترکشون کنم ولی نشد. من در تک تک این لحظات دارم بهای شهوترانی هام رو میدم...

شهوترانی؟ هه. شاید خیلی بشنون بگن حتما منظور کسیه که کلی زن و دختر دور و برشه و ازشون استفاده میکنه و خیلی خوشحاله و کیفش کوکه! اما من دیدم کسایی رو که توی دختر بازی و زن بازی افتادند؛ همشون بدون استثنا آدمایی شدند که برای یک دقیقه نمیشه پیششون نشست و تحملشون کرد!

من که تا حالا رابطه جنسی با دختری نداشتم اما درگیر پورن و خودارضایی بودم. شاید کسی هم این رو بشنوه ( خصوصا خانم باشه ) بگه حتما طرف مینشسته با ولع کلی فیلم میدیده و چشم چرانی میکرده و لذت میبرده! واقعا من به جرئت میتونم بگم جز درد چیزی ندیدم. مسیر شهوترانی به هر نحوش پر از درد و مرض روحی و جسمیه. آدمی که سراغ شهوترانی میره منزوی میشه. شیطان منزویش میکنه تا بتونه اعتیادش رو در انزوا و به دور از چشم مردم نگه داره. از لحاظ مالی آدم به زمین میخوره و واقعا رزق و روزیش قطع میشه.

شهوترانی یک مرض خیلی خیلی بزرگه و قطع به یقین واگیر داره! من با آدمای شهوتران معاشرت نمیکنم؛ و جالبه از وقتی این تصمیم رو گرفتم دیگه تقریبا هیچ دوستی نداشتم! کسی رو میشناختم ایام هنرستان میومد با افتخار میگفت من با دختر همسایمون چه کارهایی میکنم و فیلمش هم نشون بقیه میداد. اون الان کجاست؟ نشسته داخل یک مغازه لباسفروشی و بشدت افسرده و بی حاله. یه مدت رویاهایی داشت میگفت من فقط یه زن بگیرم یه ماشین معمولی داشته باشم دیگه هیچی از خدا نمیخوام... چقدر کم و کوچیک...

میخوام از شهوت جنسی و شهوت شکم فاصله بگیرم و واقعا بچسبم به یادگیری. یادگیری چیزهایی که مدت هاست برام سخت هستند. امروز سفت و سخت میشینم پای یادگیری تا مجبور نباشم چندسال دیگه سفت و سخت کار فیزیکی بکنم! چونکه شهوترانی فکر رو فاسد و ضعیف میکنه.

پورن مغز رو فاسد میکنه. مثل اینکه بخوای از گوجه ی گندیده توی ساندویچ استفاده کنی! ساندویچی که هم همبرگرش، هم خیارشورش، هم کاهوش و هم پنیر پیتزاش عالی باشه، با یک گوجه‌ی گندیده غیر قابل خوردن میشه. پس اگه در هر موقعیت و شرایطی هم که باشی ولی فکرت رو پورنگرافی فاسد کرده باشه زندگیت راه به جایی نمیبره.

به این فکر میکردم که افراد میان با افتخار میگن من 30 روزه پاکم یا 6 ماهه نزدم. اما کسی که پاکی رو فقط به این میبینه که خودش با خودش کاری نکنه خیلی بازنده‌ست! این مسیر فقط پاکی فیزیکی نیست بلکه بیشتر از همه پاکی روانیه. اینکه حواست باشه نگاه هیز به کسی نکنی. اینکه تربیت ذهن داشته باشی و اینکه به طور کل از شهوترانی فاصله گرفته باشی. اینکه 6 ماه پاک باشی ولی به نامحرم دست بزنی و دوست دخترت رو همه جا ببری که نشد پاکی! تو فقط خوراکِ ذهن مریض رو تغییر دادی و داری از همون جنس خوراک های مخرب بهش میدی.

من تا ابد خواهم گفت فقط یک روزه که پاکم! چون یادمه وقتایی که هر روز این کار رو میکردم خیلی سعی میکردم هوشیار باشم. سعی میکردم نگاه بد به کسی نکنم چون در روز اول پاکی مغز مدام دلش تنگ میشه و خماره این میشه که دوباره لغزش کنه. و سعی میکردم نسبت به خشم ها و رنجش هام خیلی ریز بین باشم.

پس هوشیاری اصل مهمه. اینکه چقدر روی خودت و افکارت نظارت میکنی. 5 سال هم پاک باشی ولی باز بری تو خیابون زیر لب به همه فحش بدی فایده ای نداره.

9 - جست و جو و تحریک

لازم نیست هر بار وسوسه اومد حس کنی واییی وسوسه شدم یعنی میل جنسی دارم اوه اوه باید تخلیه بشم وگرنه دهنم سرویسه!! نه خیالت راحت اینی که تو داری یک میل جنسی موندگار نیست. حتی اگه میل جنسی هم باشه موندگار نیست! چه برسه به اینکه نباشه. تو فقط ذهنت از محرک باز مونده و دوپامین و تحریک میخواد، چرا میخواد؟ چون انقدر مسیرهای عصبی لذت های زود و سطحی بهش دادی که دیگه فشار زیادی میاره و میگه نمیتونم تحمللل کنمممم.
اگه کلا معتاد پورن نبودی و همین امروز تازه باهاش آشنا میشدی ولی اطلاعات کافی راجب ضررهاش داشتی چی میشد؟ قطعا سراغش نمیرفتی و میگفتی مگه مرض دارم برم سراغ چیزی که بهم انقدر ضرر میزنه؟

من یه مدت خیلی عاشق پیپ شدم! همون وسیله ی دودزا که داخلش توتون میذارن و میکشن. با خودم گفتم اینهمه فیلسوف ها و قدیمی ها همه میکشیدن و انقدر توتون ها یا تنباکوهای خوب داره همشون با کلاس هستند منم میخوام بخرم بکشم! اما از ضررهاش آگاه نبودم! فکر میکردم چون داخل ریه هام نمیدم پس ضررش خیلی زیاد نیست و هر وقت هم بخوام دیگه نمیکشم و فقط میخوام امتحانش کنم! آره اولش از یه کنجکاوی به ظاهر ساده قرار بود شروع بشه ولی حالا میفهمم اون کنجکاوی ساده مساوی بود با یک عمر درگیر شدن و افتادن تو چرخه های مختلفی که الان اصلا ازشون خبر ندارم!!!
تا اینکه تماس گرفتم با یکی از دوستام و بهش گفتم که میخوام همچین چیزی بخرم و اونم سفت و محکممم از ضررهاش آگاهم کرد چون خودش یه زمانی معتادش بود. و منم اصلا سمتش نرفتم و نمیرم. کلی تفریحات خوب هست چرا برم سراغ این؟؟ موزیک نوشتن، نقاشی کردن، زبان های مختلف خوندن، فیلم دیدن، خونه درست کردن داخل خونه!، سفر رفتن، پارک رفتن، سینما رفتن، پیاده روی، کتاب خوندن، کتاب نوشتن و سوال و جواب بازی کردن با همسر که البته این ویژگی هنوز برام غیر فعاله خخ. ( خب دیگه جدی شیم!)

وسوسه میاد چون تو بی حوصله یا خسته هستی، چون در موقعیتی مغزت قرار داره که ترجیحش لذت فوریه. اما اگه لذت فوری بهش نرسه نمیمیره! بلکه دوباره آموزش میبینه تا محکم تر و قدرتمند تر بشه. لازم هم نیست وقتی وسوسه اومد مدام خودت رو زیر نظر بگیری آیا خسته م؟ آیا بی حوصله م؟ آیا چیزی بوده که باعث وسوسه شده؟ نه! چون اینطوری انقدر راجب وسوسه فکر میکنی و بزرگش میکنی که دیگه همون وسوسه برات میشه یه غولللل. ولی هر وسوسه مگه چقدر میمونه؟ من اول نوشتن این متن وسوسه داشتم! اما حالا ندارم. اما چه چیزی باعث شد صبر کنم و چرا قبلا صبر نمیکردم؟

قبلا خونده بودم وسوسه نیم ساعت بیشتر نمیمونه اما در زندگی خودم میدیدم وسوسه های من از نیم ساعت چرا رد میشن؟؟ و همین باعث شده بود برم سراغ لغزش و بگم من که بالاخره قراره لغزش کنم بخاطره این وسوسه ی طولانیه ابدی پس چرا الان نکنم و بیخودی عذاب بکشم؟؟ در صورتی که هر لغزش چرخه رو تشدید میکرد و من گرفتار چرخه بودم. برای من وسوسه نیم ساعت نبود، حدود یک ساعت بود. حالا الان روی یک ساعت حساب میکنم و میگم شایدم بیشتر بشه ولی بالاخره از بین میره. اما هر چقدر بیشتر باشه مغز منم سگ جون تر و با اراده ی قویتری رشد میکنه. ( سگ جون چی چیههه؟؟؟؟ مثلا متن آموزشیهههه؟؟؟ آبرومون رفتتتت!!!)

وقتی نشستی پای گوشی و محتوای تحریک آمیز اومد پس نشین بگو ای بابا چرا تحریک شدم؟ بلکه بهترین کار اینه که گوشی رو بذاری کنار و مسیر رو عوض کنی. حالا شاید بپرسی مهندس جان اگه من در ابتدای مسیر ترک اعتیاد جنسی وسوسه هام حدود یک ساعت طول میکشه پس طی چند روز صبر کردن این زمان های وسوسه پایین تر میاد و کوچیک تر میشه؟ مثلا بعد از 90 روز میشه چند دقیقه؟

معمولاً با گذشت زمان و تمرین، وسوسه‌ها برای خیلی از آدم‌ها کوتاه‌تر، کم‌قدرت‌تر و قابل‌مدیریت‌تر می‌شن؛ اما یک نکته مهم هست: این روند خطی و تضمینی نیست که مثلاً �روز اول ۶۰ دقیقه، روز ۳۰ام ۲۰ دقیقه، روز ۹۰ام ۵ دقیقه� بشه.

مثلاً ممکنه اوایل یک وسوسه یک ساعت درگیرت کنه. چند هفته بعد، همان محرک بیاد ولی تو بعد از ۱۰–۱۵ دقیقه حواست رو به کار دیگه‌ای ببری و شدت میل پایین بیاد. اما یک شب دیگر، به‌خاطر خستگی، تنهایی یا استرس، دوباره وسوسه شدیدتری تجربه کنی.

۹۰ روز به‌خودی‌خود یک عدد جادویی نیست. چیزی که بیشتر اهمیت دارد این است که مغز کم‌کم یاد بگیرد:

�این فکر آمد، ولی لازم نیست دنبالش بروم.�

هر بار که وسوسه می‌آید و تو آن را با جست‌وجو، خیال‌پردازی و مصرف تغذیه نمی‌کنی، در واقع داری زنجیره‌ی قدیمی را کمتر تقویت می‌کنی.

8 - جست و جو و تحریک

امروز تنبلی و بی حوصلگی شدید داشتم. نشد خیلی بنویسم. اما دیدم مغزم چقدر عادت کرده که کوتاه راه رسیدن به پاداش رو پیدا کنه و بچسبه بهمون! یعنی منی که قبلا افراطم در موارد لذت های سطحی خیل خیلی کمتر بود یادمه که خیلی بیشتر از بازی کردن و فیلم دیدن و نقاشی کردن حتی لذت میبردم. قبلا خیلی خیلی هم کتاب میخوندم اما الان؟ ذهنم میگه فقط یجوری بگذرون تا نیمه شب بشه و بعد بشین پای پورن و یوتیوب قبلش! یعنی کل فکر و ذکرم شده همین. اصلا فکرشو نمیکردم یه روزی برسم اینجا ولی رسیدم. خب پس اینجاست که نباید در لذت های عادی و طبیعی هم افراط کرد، لذت های سطحی مثل پورن و یوتیوب و اینستاگرام هم که اصلا کلا تعطیللل!!! اونی هم که میگه من افراط نمیکنم و یه وقتایی میرم سراغشون اونم باخت میده به وقتش. تفریح فقط استراحت و سکوت، نه لذت و هیجان.

خیلی سختم بود با وسوسه های سختی که داشتم صبوری کردم. اما صبوری کردم و یادم نرفت که حتما حتما از پس هر صبوری ای که میکنی مطمئن باش وسوسه دووم نمیاره و راحت میشی. البته یادم نبود و یجورایی شانس اوردم. اما همون چند خط نوشتن هایی که داشتم هم خیلی عالی بودند. از اهرم رنج و لذت استفاده کردم و گفتم آقا اگه بزنی که بدبخت میمونی و باز باید با خستگی روبرو بشی. اصلا بزنی چی میشه؟ ده دقیقه بعد از زدنت رو تصور کن؟ افتادی گوشه اتاق و با خودت کلنجار میری میگی آخه چرااا؟؟ چرا باز این کار رو کردی؟ حالا ببین انجامش ندادی و دیگه فکر این نیستی وای حوصله حموم ندارم وای حوصله غسل ندارم وای چیکار کنم ترک کنم!!! خب تو که میدونی حتما حتما پشیمونی داره انتهاش پس اینو بدون که اگه ذهنت میگه بذار دفعه بعد ترک میکنیم اون دفعه ی بعد همین الانه، چون دفعه ی قبل هم همین رو گفتی!

مغز من طی این دوران اعتیاد داشتنم حالا صبر کردن رو سخت میبینه و راه رسیدن به لذت فوری رو خیلی جذاب میبینه و اصلا تنها راهه حس میکنه. اما این منم که حالا تصمیم گرفتم از محرک ها اجتناب کنم و آرامش و سکوت رو انتخاب کنم. میدونم چند روز روزای سختی دارم. اما سختیاش گذرا تر هستند. و کارهایی که میتونم بکنم: پارک رفتن، پیاده روی، رفتن پیش برادر و دیگه نمیدونم.

وقتی ذهنی به محرک عادت کنه لازم نیست لزوما یک نیاز واقعی به اون چیز داشته باشه بلکه فقط کافیه نشانه ای براش فعال بشه! مثلا کسی که اعتیاد به پورن داره قرار نیست فقط هر موقع که نیاز جنسیش بالا زد بره پورن ببینه! اون براش یک تنهایی، یک بی حوصلگی کوچیک هم مساوی میشه با رفتن سراغ پورن و ساعت ها در اون سایت ها چرخیدن.

قرار نیست یاد بگیری چطوری با میل بجنگی بلکه باید یاد بگیری میل رو ببینی و فوراً بهش پاسخ ندی. یعنی الان وسوسه اومد؟ اوکی فقط یادداشتش کن! فقط ساعتش رو بنویس و اینکه چه وسوسه ای دقیقا هست. مثلا ساعت 2:59 وسوسه ی چک کردن سایت. همین! لازم نیست خیلی ریشه ای بهش نگاه کنی. حتی اگه برات مبهمه هم همینو بنویس. مثلا بنویس ساعت رو و بعد بگو نمیدونم چمه فقط میخوام برم سراغ یک نوع پورنی یک چشم چرانی. الله اکبر که چقدر این چشم چرانی عذاب داره. توبه توبه توبه. خدایا من رو ببخش خدایا کمکم کن حالا که افتادم توی مسیر بهبودی بلند بشم یک بنده ی خوب بشم برات. و اعتیادم به پورن و خودارضایی که برطرف شد هیچوقتم سمت رابطه نامشروع نرم و اصلا دستم به جنس مخالف نخوره الهی آمین.

یه چیزی رو باید بدونی؛ اینکه اگه میل اومد و تو صبر کردی داری به مغزت یک آموزش درست و حسابی میدی! و اصلا تک تک آموزش ها رو کم در نظر نگیر. مثلا اگه نصف شب بساط لغزش آماده کردی و بعد پا شدی لغزش نکردی پس بدون ذهنت میفهمه میشه در اوج وسوسه و نیمه شب هم از لغزش گذشت! همونطور که هر کسی دیگه به مغزش آموزش میده. مثلا من به مغزم آموزش داده بودم میشه اول صبح قبل از هر کاری بشینی پای پورن و لذت رایگان و فراوان بگیری و هیچ زحمتی نکشی! اما خب به ضررم تموم شد. با یکی دو سه بار آموزش دادن مغزت میفهمه. فکر نکن باید راه یکساله رو بری تا حتما یک شب نتیجه بگیری! همینطوری یک شب یک شب سعی رو بکن و بعد میبینی یک سال اومدی جلو و خیلی قویتر شدی.

مدیتیشن هم میتونه بهت یاد بده چطور میل رو نگاه کنی. مدیتیشن میل رو نمیکُشه. میل هیچوقت کشته نمیشه، وسوسه نابود شدنی نیست. کمرنگ شدنیه. دنبال این نباش که راه جادویی یاد بگیری. همین راه ها ساده هستند اما اوایلشون یکم به تلاش خودت نیاز دارند. و وقتی وسوسه اومد اصلا سعی نکن جای راحت باشی. اگه امکانش هست پاشو برو پیش خانواده یا حتی اگه هیچکس خونه نیست پس دراز نکش، نشین جایی که بشه لم داد یا اصلا رو پات باش و نشین. اما یه وقتایی انقدر میل قویه که میبینی انگار درونت هم این کار رو میخواد! خدا به داد برسه. اولا که نباید بذاری به اینجا برسه. یعنی از قبل بدونی کِی بی حوصله یا تنها شدی و اون نشونه ی اولیه شروع شده و بعد ببینی کِی زمزمه های وسوسه شروع شده و در هر مرحله یادداشت برداری کنی و تغییر مکانی بدی و از قبل اهرم رنج و لذت رو به کار بسته باشی. هنوز خیلی تجربه لازم دارم در این مسیر.

وسوسه هام

من اکثر لغزش ها و وسوسه هام دقیقا موقعیه که وقت خوابمه! دقیقا نمیدونم چرا. شاید چون از بچگی مدرسه و شروع روزها برام استرس زا بودند و شب قبل خواب مدام نگرانی داشتم. خصوصا نگران از اینکه فردا نکنه بیدار بشم بازم مثل اکثر موقع ها داداش بزرگم چون حوصله نداره من رو بگیره زیر چک و لگد!!!

آدم عادی

میگن آدم عادی هر وسوسه‌ش حدود ۳۰ دقیقه طول میکشه؛ اما برای من یک ساعته. بخاطر مسیر طولانی و عمیقی که اومدم و مغزم رو بد عادت کردم. حالا هر بی حوصلگی و وسوسه شاید بیشتر طول بکشه اما تموم شدنیه.

اگه بذارم باز این مسیر اعتیاد پیش بره میرسم به جایی که شاید هر وسوسه دو سه ساعت هم طول بکشه!!!

شایدم گاهی الان ۲ ۳ ساعت طول بکشه به هر دلیلی، اما اگه مسیر اعتیاد پیش بره همین ۲ ۳ ساعت ها هم میشن ۷ ۸ ساعت!