سلام.
من یه مرد بالغ، متأهل، با تحصیلات، و دارای شناسنامه‌م. ( راجب تاهلم الکی گفتم مطلب جذاب بشه!)
ولی یه اعتراف دارم...
من سال‌هاست با یه موجود خیالی زندگی می‌کنم به نام "جناب خودارضایی".
اسم کوچیکش "هیجان لحظه‌ایه"
فامیلی‌ش هم "پشیمونی بعدش" 🙄

🎭 داستان عاشقانه‌ی من و جناب

این جناب، همیشه در بدترین زمان ممکن ظاهر می‌شه.
مثلاً وقتی من خسته‌م، بی‌حوصلهم، یا وقتی دارم تلاش می‌کنم آدم بهتری باشم!
میاد کنار گوشم و میگه:

«هی! بیا یه دَقیقه حال کنیم… فقط همین یه بار، قول می‌دم دیگه مزاحم نشم!» 😈

و من هم مثل یه جوجه‌ی ساده‌دل، باور می‌کنم.
بله، من سال‌هاست توسط یک پسرک خیالی موذی فریب می‌خورم که اسمش «خودارضاییه»
انگار با یه خلافکار حرفه‌ای رفیقم که هر بار کیف پولم رو می‌زنه و می‌گه:

«داداش خودتی! این آخرین بار بود…»

🎢 این رابطه چطوریه؟

  • اولش مثل شهربازی می‌مونه.
    چراغ‌ها روشن، صداها مهیج، دلم میریزه، می‌گم وااای دارم می‌رم بالاااا...

  • ولی بعدش؟
    قطار می‌رسه به ته دره.
    صدا قطع می‌شه.
    نور خاموش می‌شه.
    و فقط من می‌مونم و خودم... و جناب خودارضایی که داره می‌گه:

«چته؟ مگه مجبورت کردم؟!» 🤷‍♂️

👞 ضرباتی که خوردم

  • اعتماد به نفس؟ له شد!

  • رابطه‌ی واقعی؟ نچ! کی حال داره وقتی یه خیال همیشه در دسترسه؟

  • خواب؟ ساعت ۲ شب با چشم‌های قرمز می‌رم می‌خوابم.

  • روحیه؟ بعدش می‌گم «من چرا این‌جوری‌ام؟!»
    و دوباره برمی‌گردم به دایره‌ی جذاب: هوس → هیجان → پشیمونی → تکرار!

🧠 نتیجه‌گیری علمی (خیلی علمی! 😎)

جناب خودارضایی، یک متخصصه در:

  • پرت کردن حواس در لحظه‌های مهم زندگی

  • دادن امیدهای دروغی

  • خراب‌کردن حس مرد بودن با لبخند

🛑 ولی الآن دارم می‌گم:

«جناب! ممنون بابت تمام خاطرات… ولی دیگه کافیه!
تو شاید خنده‌دار باشی، ولی زندگی من جدیه!»

از این به بعد،
می‌خوام برم سراغ رابطه‌ای که دوطرفه‌ست
نه رابطه‌ای که یه نفر همیشه می‌گیره و من همیشه می‌دم! 😅

📌 اگر تو هم مثل من با جناب خودارضایی درگیر بودی،
کامنت بذار، درد دل کن، یا بیا وبلاگم رو بخون.
حداقل با هم بخندیم به یه فریب‌کار قدیمی!